| يکی نبود |
|
دوشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٧ اثاث کشی
دیگه اینجا نمی نویسم. آدرس جدید وبلاگ من
سهشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦ از رمان سفر به انتهای شب / سلین / ترجمه غبرایی
*** کلمات ظاهر بی آزاری دارند، ابدا به نظر نمی رسد که ممکن است خطرناک باشند، بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بی نمک، و به محض اینکه از دهن بیرون می آیند از راه گوش به وسیله توده نرم و خاکستری مخ درک می شوند.هیچ کس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همین جا شروع می شود. *** همین که مهر از روی رازت برداری و عمومی اش کنی، کارت تمام است. هیچ چیز هراس آوری در وجود ما، در زمین و شاید هم در آسمان نیست مگر چیزی که هنوز به زبان نیامده.*** صحبت خانه و خانواده شد، یاد داروفروشی افتادم در خیابان سنت اوآن که توی ویترینش پوستر خوشگلی گذاشته و رویش نوشته: "هر بطر سه فرانک برای اماله تمام خانواده!" بشتابید! همه با هم! همه خانواده!کانون خانوادگی یعنی پدرکشتگی مدام با همدیگر، ولی هیچ کس گله ای ندارد، چون لااقل از زندگی در هتل ارزان تر تمام می شود. *** وقتی فرصت دیدارهای مکرر در اختیارت نیست، نمی توانی دعوا و مرافعه راه بیندازی، و این خودش برای شروع خوب است. چون زندگی چیزی نیست جز هذیانی سر تا پا دروغ، هرچه دورتر باشی و دروغ بیشتری به کار ببندی، موفق تر و راضی تری، طبیعی و منطقی این است. واقعیت قابل هضم نیست.مثلا حالا راحت می شود درباره عیسی مسیح داستان ها برای ما ببافند. آیا عیسی مسیح جلوی همه دست به آب می رفت؟ به گمانم اگر در ملا عام قضای حاجت می کرد، یخش زیاد نمی گرفت. رمز کار این است: حضور مختصر، مخصوصا در عشق. *** آدم باید خیلی ذلیل باشد که افسوس سال به خصوصی از عمرش را بخورد!... ماها می توانیم با رضایت خاطر پیر شویم! مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟ افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟ ماها هرگز جوان نبودیم!واقعیت این است که فقیرها هرچه پیشتر می روند و هرقدر به آخر کارشان نزدیک تر می شوند از درون جوان تر می شوند. اگر سعی کنند ضمن این پیشروی، تمام دروغ و ترس و اشتیاق پست شان به اطاعت را که موقع تولد به آن ها داده شده جا بگذارند، روی هم رفته از اول کارشان قابل تحمل تر می شوند. باقی چیزها که روی زمین هست مال آنها نیست. به آنها مربوط نمی شود! وظیفه شان، یعنی تنها وظیفه شان این است که اطاعت شان را خالی کنند، بالا بیاورند. اگر قبل از نفله شدن موفق شوند، می توانند به خودشان ببالند که بی جهت زندگی نکرده اند. *** مردم نسبت به علیل ها و کورها احساس ترحم دارند. و در واقع در درون شان محبت ذخیره کرده اند. خیلی پیش آمده که من به وجود این محبت ذخیره پی ببرم. فراوان است. حرف حق را باید گفت. فقط بدبختی در این است که مردم با این همه محبت ذخیره این همه احمقند. ازشان بیرون نمی زند، همین. آن تو گیر کرده، همان تو هم می ماند. به دردشان نمی خورد. از محبت درون شان می میرند.*** عجیب این است که وقتی می خواهی کسی را کم و بیش در نظر دیگران خوشایند کنی، قوه تجسمت تا این اندازه به زحمت می افتد... با وجود اینکه می خواهی کمکش کنی و سنگش را به سینه بزنی، ولی پرت و پلا می گویی... از همان اولین کلمات، کارت رقت بار می شود... پا در هوا می مانی.*** رئیس ها همیشه از بی شرفی زیر دست های خودشان تا اندازه ای احساس آسودگی می کنند. برده به هر قیمتی که هست باید یک کم یا حتی پاک منفور باشد. یک مشت دمل ناقل و مزمن اخلاقی و جسمی لازمه سرنوشتی است که بر او حاکم است. زمین به این ترتیب بهتر می چرخد، چون هرکس روی خاک، جای شایسته اش را پیدا می کند.*** تا می توانی از فکر کردن به سلامتی خودت پرهیز کن! هر سوالی که درباره تنت پیش خودت مطرح کنی، به شکافی بدل می شود... شروعی است برای ناآرامی و وسواس.***
دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦ از رمان سفر به انتهای شب / سلین / ترجمه غبرایی
*** وقتی بزرگان این عالم عاشق چشم و
ابروتان شدند، معنی اش این است که می خواهند گوشت تان را در جنگ شان کباب کنند.
*** راه بیمارستان از روبروی ساختمان های
تازه ساز زیادی می گذشت که بعضی شان اسم داشتند و بعضی دیگر هنوز به این درد دچار
نشده بودند. اسم همه شان این بود: اجاره داده می شود. *** وقتی خانه صاحبخانه ات آتش
بگیرد، از تو چیزی کم نمی شود. اگر آن صاحب خانه نشد یکی دیگر پیدا می شود، آلمانی
یا فرانسوی، انگلیسی یا چینی. رسید کرایه را به طرفت دراز می کند... چه مارک باشد
چه فرانک چندان فرقی ندارد...***
واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ
و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانسته ام خودکشی کنم. لوله باز کن گفت: نمی دانم چی کوفت می
کنند. انگار جای غذا سیمان می لمبانند. پزشکی هم کار چرندی است. وقتی که در
خدمت اغنیا هستی می شوی نوکرشان، وسط فقرا هم که هستی مثل این است که دزد باشی.
***
[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
شمار بينندگان لينک
شکسپهپودگی
|